فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
78
كليات ( فارسى )
دست در گردن نشاط آورد * پاى در دامن سرور كشيد نفس جانفزاى خوشنفسى * دل ما را ز لطف جان بخشيد در راحتسراى مىكفتم * سعد دينم بدست داد كليد سعد چرخ ولا ، فرشته صفت * كه چنو سعد كس بچرخ نديد 255 اول او را عنايت ازلى * بر بسى صوفيان قدس گزيد بر فلك آستين زهد افشاند * دل او رغبت از جهان درچيد پيش چشم ضمير حقبينش * در جهان هر چه ناپديد پديد بجهان گوهرى گرانمايه * اين چنين بندهاى گران نخريد دل من كان جهان معنى ديد * صحبتش بر همه جهان بگزيد 260 ناچشيده شراب مست شدم * به سكه از لفظش آب لطف چكيد خاطرم چون نداشت گوهر فضل * هم از آن نظم گوهرى دزديد خواست بر نظم او نثار كند * آن گهر ، ليك عقل نپسنديد گفت جان را نثار بايد كرد * بر آن عقد خوش ، نه مرواريد جان نكردم نثار و معذورم * زانكه جان هم بدان نمىارزيد 265 و آن دعا آنچنان نهان گفتم * كه بجز سمع حق كسى نشنيد ايضا له 5 - 12 - 13 - 15 - 16 يا رب ، اين بوى چنين خوش ز گلستان آيد ؟ * يا ز باغ ارم و روضهء رضوان آيد « 1 » يا صبا بوى سر زلف نگارى آورد * يا خود اين بوى ز خاك خوش كمجان آيد يا شمال از دم عيسى نفسى بويى يافت * كز نسيم خوش او در تن من جان آيد شمس دين ، آنكه به دو ديدهء من روشن شد * نور او در همه آفاق درخشان آيد 270 به جمالش سزد ار چشم جهان روشن شد * كه همه روى مه از مهر فروزان آيد لطف فرمود و فرستاد يكى درج گهر * كه از آن هر گهرى مايهء صد كان آيد
--> ( 1 ) در 12 رديف اين قصيده « آمد » ضبط شده است .